تبليغاتX
سرای دانای توس

اسطوره و فلسفه

ترجمه: حمید پرنیان

رابطه‌ی بین اسطوره و علم،‌ با رابطه‌ی بین اسطوره و فلسفه هم‌پوشی دارد، آن‌چنان که می‌توان بسیاری از تئوری‌هایی که در فصل پیش بررسی شد را این‌جا هم بررسی‌شان کرد.

درباره‌ی رابطه‌ی بین اسطوره و فلسفه دیدگاه‌های مختلفی هست: اسطوره بخشی از فلسفه است، اسطوره فلسفه است، فلسفه اسطوره است، اسطوره نتیجه‌ی فلسفه است، فلسفه نتیجه‌ی اسطوره است، اسطوره و فلسفه از یک‌دیگر مستقل هستند اما کارکرد یکسانی دارند، و [سرانجام این‌که] فلسفه و اسطوره از یک‌دیگر مستقل هستند و کارکردهای متفاوتی دارند.

پُل رادین

یادآوری کنیم که تیلور و فریزر هم اسطوره و هم علم را زیرمجموعه‌ی فلسفه می‌دانستند، لوی-برول اسطوره را رودرروی علم و فلسفه قرار می‌دهد. از دید وی، همانند‌شدگی نخستی‌ها با جهان، که در اسطوره منعکس شده است، در تضاد با منفک‌شدگی با جهان است، منفک‌شدگی‌ای که علم و فلسفه در طلب‌اش هستند. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در پنجم آذر 1388 و ساعت 9:35 قبل از ظهر |

مرگ زبان‌ها

ترجمه از ونداد زمانی

فصلنامه « مسائل جهان» 1 در آخرین شماره خود مقاله ای چاپ کرده است از «جان مک وورتر» 2 در رابطه با مرگ تدریجی ولی حتمی بسیاری از زبان‌های بومی جهان.

هم‌زمان با آن، حضور تعیین کننده زبان انگلیسی در مراودات بین المللی این سؤال را برای نویسنده ایجاد کرده است که آیا باید با این پدیده به صورت یک مشکل برخورد کرد یا آن‌را در دنیایی که عملاً از نظر امکان ارتباط به یک دهکده جهانی تبدیل گشته است مثبت ارزیابی کرد؟

آقای وورتر می گوید «روند مرگ زبان‌ها حتی از انقراض انواع جانوران در حال اضمحلال نیز سریع‌تر است. بر طبق یکی از محاسباتی که وجود دارد در طی صد سال آینده از مجموع ٦٠٠٠ زبان موجود، فقط نزدیک به ١٥ درصد آن‌ها شانس بقا دارند.» دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 6:31 بعد از ظهر |

"اَبَر-"، "ابرانسان"

داریوش آشوری

یکی از خوانندگان سایتِ رادیو زمانه، در کامنتی برای مقاله‌ی "نیچه و عشق"، به قلمِ من، نوشته اند که با پیشوند "اَبَر-" در ترکیبِ "اَبَرانسان" اشکال دارند. این اشکالی ست که گمان می‌کنم بسیاری دیگر نیز دارند، زیرا، همچون ایشان، آن را به معنای "فوقِ بشری" می‌فهمند. و دلیلِ آن ناروشنیِ مفهومِ "ابرانسان" یا "ابرمرد" در فارسی ست. این پیشوند را نخستین بار محمدباقر هوشیار-- پیشاهنگِ ترجمه‌ی نوشته‌های نیچه به فارسی—با ترجمه‌ی Übermensch در زبانِ آلمانی به "اَبَرمَرد" به کار برد. وی، بی‌گمان، این اختیار را با توجه به هم‌ریشگی "اَبَر" در فارسی با über- در آلمانی کرده است. از همین ریشه در انگلیسی over- را داریم و در لاتینی super- را. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |

پرسمان پایان‌کارِ اژی‌دهاک/ ضحاک در باورهای ایرانی

رضا مرادی غیاث آبادی

آقای دکتر جلیل دوستخواه- پژوهشگر برجسته اوستا و شاهنامه- پرسمانی بحث‌برانگیز و گسترده‌دامنه را پیش کشیده‌اند و از این نگارنده نیز خواسته‌اند تا نگرش خود را پیرامون آن بنویسم.

ایشان در بخشی از نامه خود آورده‌اند: "پرسش کلیدی در این گفتمان، چگونگی‌ و چرایی‌ی ِ رفتار ِ فریدون و کاوه با اژی‌دهاک پس از چیرگی بر او است. پیروزمندان در نبرد با آن پتیاره‌ی ِ اهریمنی، به جای ِ فروکوفتن و کشتن ِ وی، او را به بند می‌کشانند و به کوه دماوند می‌برند و در آن جا میخ‌کوب می‌کنند. بر پایه‌ی ِ داده‌های ِ پیش‌گویی‌ی رستاخیزی (/ اپوکالیپس) در یزدان‌شناخت ِ ایرانی، در روایت‌های کهن، از جمله بُندَهِش، اژی‌دهاک تا پایان ِ دَور ِ زمان ِ کران‌مَند و هنگامه‌ی ِ برپاخاستن ِ جاودانگان و سوشیانت برای ورزیدن ِ خویشکاری‌ی ِ فرَشکرد و آغاز رستاخیز و زمان ِ بی‌کران، به همان حال در دماوند خواهد ماند و در آن هنگام به سودای از سرگرفتن ِ فرمانروایی‌ی بیدادگرانه‌اش، زنجیرخواهد گسست. امّا فرشکردکرداران، امانش نخواهند داد و گرشاسپ با گرز ِ یک‌زخم ِ نامدار ِ خود، او را فروخواهد کوفت و نابودخواهد کرد. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 1:25 بعد از ظهر |
چرا فریدون ضحاک را نکشت؟

ابوالفضل خطیبی


در شاهنامه در پایان داستان ضحاک می¬خوانیم که هنگامی او در برابر فریدون قرار گرفت:

-همان تیز خنجر کشید از نیام / نه بگشاد راز و نه برگفت نام
-ز بالا چو پی بر زمین برنهاد / بیامد فریدون به¬کردار باد
-بدان گرزۀ گاوسر دست برد/بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد
445بیامد سروش خجسته دمان / مزن – گفت -، کو را نیامد زمان-
-همیدون شکسته ببندش چو سنگ / ببر تا دو کوه آیدت پیش، تنگ
-به کوه اندرون به بود بند اوی / نیاید برش خویش و پیوند اوی...
475بران گونه ضحّاک را بسته سخت / سوی شیرخوان برد بیداربخت-
-همی¬راند او را به کوه اندرون / همی¬خواست کردن سرش را نگون
-همانگه بیامد خجسته¬سروش / به¬چربی یکی راز گفتش به گوش
-که این بسته را تا دماوند¬کوه / ببر همچنین تازنان بی¬گروه
-بیاورد ضحاک را چون نَوَند / به کوه دماوند کردش به بند (2)

چنانکه از بیتهای بالا پیداست، در شاهنامه به این پرسش که چرا فریدون ضحاک را نکشت، پاسخ داده نشده است. بنا به بیت 445 پس از آنکه فریدون نخستین ضربۀ مرگبار گرزۀ گاوسار را بر سر ضحاک وارد می¬آورد، به¬یکباره سروش ظاهر می¬شود و بدو می¬گوید: دست نگه دار، او را مکش، چون اکنون زمان مرگ او نرسیده است و در بیتهای 476 و 477 نیز بار دیگر که فریدون قصد کشتن ضحاک را می¬کند، سروش ظاهر می¬شود و با گفتن رازی در گوش او، درخواست پیشین خود را تکرار می¬کند که ضحاک را نکشد، بلکه در دماوندکوه به بندش افکند. نکتۀ مهم در مورد ماجرای ضحاک همین رازی است که در بیت شاهنامه بدان اشاره دارد. اما در متون پهلوی آمده است که چنانچه ضحاک به دست فریدون کشته می¬شد جهان پر از خرفستر(xrafstar: حیوانات موذی مانند مار، کژدم، سوسمار، وزغ و سمور آبی که طبق سنت زردشتی باید نابود شوند(3) می¬شد . در این روایت بدیهی است که خرفستر باید تأویل و تفسیر شود. مراد از پر شدن دنیا از خرفستر چیست؟ علی حصوری بدین پرسش چنین پاسخ می-دهد:«در اینکه چرا فریدون ضحاک را نکشت، دانشمندان چیزی نگفته و به همان عذری که در متون فارسی میانه آمده، یعنی پر از خرفستر شدن جهان، بسنده کرده¬اند. در واقع نکشتن رهبر یک نهضت به دلیل دامن زدن به آتش خشم مردم(خرفستران) بوده است. این بخش از روایت بسیار اصیل، نشانۀ تعلّق ازدهاک به تودۀ مردم و قیام رهبر یا قهرمانی از جامعۀ اشتراکی اوّلیه است(4)» . دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 10:16 بعد از ظهر |

چنین نگفت زرتشت!

نقدی بر آرای فریدریش ویلهلم نیچه پیرامون اشوزرتشت، پیامبر ایران باستان
 
فرید شولیزاده


از کسان بسیاری شنیده ام که بدون آگاهی از شرایط زندگی، اندیشه ها و محیط زیست نیچه، تنها با توجه به عنوان کتاب «چنین گفت زرتشت» آنچه را که نیچه در کتاب خود آورده است، برخاسته از آموزه های مینوی اشوزرتشت و دین زرتشتی پنداشته اند!

عنوان کتاب نیچه این توهم را به وجود می آورد که وی در کتاب «چنین گفت زرتشت» مطالبی پیرامون افکار و جهان بینی زرتشتی نوشته است؛ حال آنکه چنین نیست. نیچه فردی ضدمذهب و مادی گرا بود که اخلاق را نکوهش می کرد و آن را سبب بندگی و رقیت می دانست. چه نیچه اساساً به هیچ مبدأ و خدایی معتقد نبود و دین و دینداری را مخدر جامعه می پنداشت. نیچه در این باره می نویسد: «چه کسی بی ایمان تر از من است که از تعلیمات او بهره مند هستم؟ برادران من شما را قسم می دهم که ایمان خود را به زمین حفظ کنید و سخنان کسانی را که به شما از امیدها و آمال فوق زمینی سخن می گویند، باور نکنید. آنها مسموم هستند.خواه خود بدانند یا ندانند. بسیاری از کسانی که قبلاً بی ایمان بوده اند با کمال میل به این مسمومیت شیرین بر می گردند؛ زیرا برای زندگی مخدر خوبی است». نیچه اندیشه های دینی در جامعه را سبب نفی اراده ی قدرتی که در پی آن بود می شناخت. دنباله ...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 10:19 قبل از ظهر |

اژی‌دهاک و نظام مادر‌تبار

شهرنوش پارسی‌پور

گفتم چنین به نظر می‌رسد که - احتیاطاً - میان اژی‌دهاک و نظام مادرتباری ارتباطی وجود دارد. اکنون باید ببینیم که این ارتباط چگونه است.

از منابع مختصری که در تاریخ باقی‌مانده این را می‌فهمیم که آشوریان تمدن مادرتبار سومر را با خاک یک‌سان کردند. سارگون در کتیبه‌اش می‌نویسد که شهر اور (قدیمی‌ترین شهر دنیا) را با خاک یک‌سان کرده و روی آن گندم کاشته.

شهر اور می‌دانیم که به‌وجود آورنده خط و نگارش است. آیا بازماندگان و اسیران سومری این جنگ مأمور آموزش خط به آشوریان شده‌اند؟ روشن نیست.

اما از افسانه آفرینش بابلیان درمی‌یابیم که وجه مادینه حضور (تیامات) ناگهان و بدون توضیح روشنی به یک ضدارزش تبدیل می‌شود. در جنگ مردوک (خدای خدایان آشوری) با تیامات (مادر هستی و هیولای ازلی)، بانو گاهی در شکل دریا تجلی پیدا می‌کند و گاهی به صورت اژدها در می‌آید. دنباله ...

+این مقاله را با صدای نویسنده بشنوید

منبع: رادیو زمانه
دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در نوزدهم آبان 1388 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |

زمان زرتشت

بر پایه گزارش‌های ایرانی

رضا مرادی غیاث آبادی

این گفتار پیشکش می‌شود به آقای دکتر جلیل دوستخواه که سی سال پیش، برای نخستین بار با گزارش اوستای ایشان با دنیای زرتشت و اوستا آشنا شدم.


سرسخن

با اینکه برخی پژوهشگران زمان سنتی زرتشت را نادرست می‌انگارند و آنرا تا حدود ششصد سال به عقب می‌برند، چنین به نظر می‌رسد که نادرست انگاشتن و رد گزارش‌های ایرانی از زمان زرتشت، کار ساده‌ای نیست. تخیلی دانستن و رد این داده‌ها، به معنای رد تمامی گزارش‌های منابع ایرانی و از جمله شاهنامه فردوسی از تسلسل زمانی رویدادها، دوره‌ها و پادشاهانی است که زمان زرتشت و گشتاسپ شاه نیز یکی از حلقه‌های به هم پیوسته آن است.

باورمندان به نادرستی زمان زرتشت در منابع ایرانی به ناچار با زنجیره‌ گسیخته‌ای از رویدادها روبرو هستند که در کنار ادعاهای تازه برای زمان زرتشت، می‌باید به پاسخ و چاره‌ای برای پیوستگی کل زنجیره رویدادهای از هم پاشیده نیز برآیند. راه‌حل‌هایی که می‌باید علاوه بر توجیه تاریخی و تقویمی، توجیه باستان‌شناختی و زبان‌شناختی نیز به همراه داشته باشند.دنباله...


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفدهم مهر 1388 و ساعت 8:31 بعد از ظهر |

نقدی بر نظریه ریشه عربی-آرامی زبان فارسی

آیدین پورمسلمی

بسیاری خط و الفبای زبان پارسی را عربی می دانند و معتقدند پس از سقوط سلسله ساسانی و تسلط اعراب بر ایران این خط از اعراب و رسم الخط قرآن توسط ایرانیان به عاریت گرفته شده و جایگزین الفبا و خط پهلوی گشته است. این باور تا آن حد رسمی و رواج یافته است که نه تنها بسیاری از ما ایرانیان نیز آن را پذیرفته و الفبا و خط مکتوب خود را عربی می دانیم بلکه متاسفانه این نظریه در بسیاری سایتهای مرجع و حتی دانشنامه مجازی ویکیپدیا به همین صورت ثبت شده است و کافی است شکل گیری خط عربی و خط فارسی را در این دانشنامه و یا دانشنامه های مشابه مورد مطالعه قرار دهیم تا بازتکرار این ادعا که خط پارسی ریشه ای عربی دارد را به وضوح ببینیم.

اگرچه نگارش این مقاله خارج از خط سیر پیوستار مقالاتی است که در این صفحه منتشر می سازم ولی برخورد به چند مورد در روزهای اخیر که دوستانی خط پارسی را عربی می خوانند مرا واداشت تا این نوشتار خارج از سیر را بنویسم.

بسیاری برای دفاع از هویت ایرانی این خط به چند تفاوت چون چهار حرف “پ،ژ،گ،چ” و یا سرکش حرف “ک” در فارسی که در عربی نیست وشکل نگارش “ه” و”ی” پارسی اشاره کرده اند و می گویند :” ایرانیان با ذوق و سلیقه خود و با نیم نگاهی به خط پهلوی و خط اوستایی، نقش مهمی را در تکامل خط نوشتاری قرآن و در واقع خط عربی بازی کردند” آنها می پذیرند که این خط عربی است ولی ایرانیان با توجه به زبان خود آن را بومی ساخته اند. گروهی نیز به این روند تاریخی اشاره می کنند که اصولا قرآن توسط حافظان مهاجر و انصار که معروفترین آنان حضرت علی(ع)، طلحه، زبیر، ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص و زیدبن ثابت ، سعد بن عبید و انس بن مالک و همینطور عایشه و ام سلمه از زنان پیامبر(ص) بوده اند از بر می شده وحدود بیست سال پس از درگذشت پیامبر اسلام توسط عثمان خلیفه سوم و شورای چهار نفره زيد بن ثابت و عبدالله بن زبير و سعيد بن عاص و عبدالرحمان بن حارث به شکل مکتوب در می آید که این تاریخ پس از فتح ایران توسط عمر و بازگو کننده فقدان رسم الخط در میان اعراب است که البته این نظریه دوم مخالفانی دارد که نگارش قرآن را در سه مرحله می دانند که از زمان پیامبر(ص) شروع شده و در زمان ابوبکر و عثمان کامل می شود و معتقدند که قرآن مکتوب از سالهای نخستین صدر اسلام وجود داشته است. دنباله ...

دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در نهم مهر 1388 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |
  ایران سرزمین همیشگی ایرانیان


 رضا مرادی غیاث آبادی

بیشتر منابع تاریخی، مردمان امروزه ایران را بازماندگان آریاییانی می‌دانند كه از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران كوچ كرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند.

تاریخ این مهاجرت‌ها با اختلاف‌های زیاد در دامنه وسیعی از حدود 3000 سال تا 5000 سال پیش؛ و خاستگاه اولیه این مهاجرت‌ها نیز با اختلاف‌هایی زیادتر، در گستره وسیعی از غرب و شمال و مركز اروپا تا شرق آسیا، حوزه دریای بالتیك، شبه‌جزیره اسكاندیناوی، دشت‌های شمال آسیای میانه و قفقاز، سیبری و حتی قطب شمال ذكر شده است. دامنه وسیع این اختلاف‌ها، خود نشان‌دهنده سستی نظریه‌ها و كمبود دلایل و برهان‌های اقامه شده برای آن است.

اغلب متون تاریخی معاصر، این خاستگاه‌ها و این مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله و عبارت كوتاه و مبهم و غیر دقیق به پایان رسانده‌ و این مبادی مهاجرت را دقیقاً معرفی نكرده و آنرا بطور كامل و كافی مورد بحث و تحلیل قرار نداده‌اند. در این متون اغلب به رسم نقشه‌ای با چند فلش بـزرگ اكتفا شده است كه از اقصی نقاط سیبـری و از چپ و راست دریای مازندران به میانه ایران زمین كشیده شده است.


دنباله مطلب
+ نوشته شده توسط ح. جوشن‌لو در هفدهم شهریور 1388 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |